فروشگاه ادویه بنین مزرعه
متجر بهارات بنين مزرعة
**قصه به فارسی:**
من مادرِ این خانهام؛ از جنوب ایران، از تبارِ عربزبانِ اصیلِ همین خاک. نام خانوادگیام «مزرعه» است، اما برای من فقط یک نام نیست؛ ریشه است؛ همان جایی که ادویهها در خاکش نفس میکشند. برای من ادویه فقط چاشنی نیست؛ میراثِ دستهای مادرم است؛ همانطور که زردچوبه را ساب میکرد و هل را در هاون میکوبید تا عطرش در خانه بپیچد. ما مهمان را با بوی قهوه و هل میشناسیم. در «بنین مزرعه»، هر ادویه قصهای دارد؛ از مزرعهای که در آن زعفران، زیره و فلفل نفس کشیدهاند، تا دیگی که روی آتش، عطرش را به سفرهی شما میآورد. «بنین» یعنی فرزندان؛ فرزندان همان خاک و همان دستها.
**القصة بالعربية:**
أنا أمُّ هذه الدار؛ من جنوب إيران، من عرب إيران الأصيلين في هذه الأرض. اسم عائلتي «مزرعة»، لكنه ليس مجرد اسم بالنسبة لي؛ إنه جذرٌ، المكان الذي تتنفس فيه البهارات في ترابه. البهارات عندي ليست مجرد نكهة؛ إنها إرثُ أيادي أمي التي كانت تطحن الكركم وتدقّ الهيل في الهاون حتى يملأ العطرُ البيت. نحن نعرف الضيف برائحة القهوة والهيل. في «بنين مزرعة» لكل بهار حكاية؛ من المزرعة التي تنفّس فيها الزعفران والكمون والفلفل، إلى القِدر التي تحمل عطرها إلى مائدتكم على النار. «بنين» تعني الأبناء؛ أبناء تلك الأرض وتلك الأيادي.